احمد بن محمد ميبدى

50

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

كه چون موعد موسى از هفت روز گذشت ، سامرى آنها را به گوساله‌پرستى دعوت كرد و پس از چهل روز موسى باز آمد و شغب و آشوب و رقص قوم را ديد ، خشمناك شد . آنگاه موى و ريش هارون را گرفت و او را سرزنش داد كه چرا مردم كافر شدند ؟ هارون به التماس افتاد و گفت : دست از من بدار كه تقصيرى ندارم و از ترس تفرقه ميان آنها من نتوانستم جلوگيرى كنم ! آنگاه موسى از سامرى پرسيد ؟ و او گرفتن طلاهاى آنها بميل خودشان و گوساله ساختن و خاك كف پاى اسب جبرئيل را با آن زدن كه به صدا آمد شرح داد ، موسى او را نفرين كرد و خواست او را بكشد ، ندا آمد كه دست از او بدار كه قوم تو از او خواستند كه گوساله بسازد ، چون بت‌پرستان را ديدند گفتند : براى ما هم چيزى بساز تا پرستش كنيم ! گويند : آن روز كه جبرئيل براى نجات بنى اسرائيل به دنيا مىشد ، سامرى از جاى پاى اسب جبرئيل مشتى خاك برداشت و با خود داشت تا آن روز كه با آن گوساله را به صدا آورد ! سپس موسى آن گوساله را سوزانيد و در دريا افكند ! پس از اين واقعه ، سامرى با هركس تماس پيدا مىكرد او را از آتش خود دوچار تب مىساخت ! سوره 20 آيه 83 83 - وَ ما أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يا مُوسى . آيه . عتاب به موسى است كه قوم را واپس گذاشت و خود با شتاب به كوه طور رفت و به ميعاد حقّ تعالى شتافت ، خداوند گفت : اى موسى ندانستى كه من ضعيفان را دوست دارم ، شكستگان را بيش نوازم و پيوسته در دل آنان مىنگرم ! هر كرا بينم در دل ايشان ، او را به دوستى گيرم ، موسى عذرى داد كه آنان در پى منند و شتاب من براى واگذاشتن آنها نبود بلكه براى جلب رضايت حقّ بود ! خداوندا ، تو خود دانائى و از سرّ اين بنده آگاهى ، خداوند فرمود : اى موسى رضاى من در مراعات دل ايشان است . اى موسى چون مرا جوئى در دل ايشان جو ، كه من در خلوت ( وَ هُوَ مَعَكُمْ ) با ذاكران نشينم و مونس دل درويشانم ، و يادگار جان عارفانم ، حاضر راز محبّانم ، نور ديدهء آشنايانم ، و مايهء رميدگان و زاد مضطرّان و پناه ضعيفانم ، اى موسى هرجا درويشى بينى افكندهء جور روزگار و خستهء دهر است ، او را يارى و غلامى كن و تا بتوانى جدائى وى مجو ، صحبت او را خريدار باش ، كه نهاد وى خزينهء اسرار ازل و تعبيهء بازار ابد است با مصطفى نيز همين سفارش رفت كه فرمود : اى مصطفى ، نگر تا دو چشم خويش از درويشان و درماندگان نگردانى ! و ايشان را به ديگران نفروشى ! كه ايشان گويندگان ذكر ما ، و نام نهندگان فضل ما ، و آراستگان لطف ما ، و برداشتگان مشيّت ما هستند . امروز موجود امر من ، فردا نگاهداشتهء حكم من هستند ! از علم من آمده بر تقدير عرض كرده ، از ارادت نشان يافته ، از حكم توقيع بركشيده‌اند ، در ازل پديد آوردهء علم من ، و امروز موجود امر من ، فردا نگاهداشتهء حكم من هستند ! كه علم ولايت ازل دارد ، امر ولايت وقت دارد ، و حكم ولايت ابد دارد . لطيفه : اى آدمى ، من تو را سه صفت دادم و به آخر به خودت رساندم ، اول به فرمانده علم سپردم ، پس از آن به پادشاه امر دادم سپس به شاهنشاه حكم تسليم كردم . كه علم همه صفا است و امر ، همه بلا است و حكم همه بقا است . اى علمِ تو جانبِ ازل گير * وى حكمِ تو دامن ابد گير تفسير لفظى [ آيات 102 الى 123 ] 102 - يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ زُرْقاً . ( ياد بياور ) ( اى محمّد ) آن روز كه در صور دمند ، و ما گناهكاران را با چشم‌سبزان باهم برآريم . 103 - يَتَخافَتُونَ بَيْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا عَشْراً . گناهكاران ، آن روز با يكدگر به راز مىگويند : در آن گيتى نبوديد مگر ده روز ! 104 - نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَقُولُونَ إِذْ يَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِيقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا يَوْماً . ما دانائيم به آنچه مىگويند آنگاه آنان كه پاك سيرت و راست‌سخن‌ترند مىگويند : نبوديد در آن گيتى مگر يك روز !